مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

29

محاسن اصفهان ( فارسى )

حور فردا كه چنان روى بهشتى بيند * گرش انصاف بود معترف آيد به قصور و از روى اعتبار قيّاسى ، و معيار برهانى و قياسى ، خال روى زمين و ناف كرهء خاك ، و در رونق‌شكنى ختن و چين ، چابك و چالاك ، فوائح نسيمش روائح عبهر ، و تودهء زمينش سودهء عنبر ، حسن المصيف بها و طاب المربع . مأمون از نوائب دهر بوقلمون ، و مصون از مصائب گردون دون ، اعتدالش عدل زمستان و تابستان ، و هواى او دل‌كش باغ تا بستان ، گرمايش نه گرماى جروم كه جوش او سموم انگيزد ، و سرمايش نه سرماى صرود كه زمهرير آن تگرگ از دماغ ريزد ؛ بلكه در اطفاء نائرهء گرماى اسدى آن جرعهء شافى كه بنوشند ، و در دفع تيرسهء پر سرماى قوسى آن سپر جبّهء كافى كه بپوشند ، مزاج چهارگانهء او متعادل الإعتدال ، و در ايفاى منافع و انتفاء مضار ، متكفّل كمال ، نه چون طبرستان ترى از چشمش ساكب ، و نه چون قهستان خشكى بر لب غالب ، نه چون خوارزم و تركستان كرباسو آسا چشم برهم دوخته از سرما ، و نه چون تيغز و مكران ، پرستوصفت تا گلو سوخته . از گرما به استدارت هيأت ، و استنارت طلعت ، پايهء اين قبّة الاسلام بر قمهء قباب افلاك ، چه : افضل الاشكال شكل مستدير مستنير ، و از نام نيكو و لقب خوش اين مدينة السّلام ، روى روضهء رضوان ، طربناك و خندان ، مترجم گويد : يا رب كدام روز مبارك بنا نهاد * معمار آفرينش و بانى كن فكان شهرى كه عقل خيره شود كز ره قياس * جان جهان لقب نهدش يا جهان جان ؟ صادرانش را خجسته‌مقام و مبارك منزل ، و واردان را ورد زبان ربّ أنزل ، مفزع جلال اشراف و مجمع كمال الطاف ، آب و هوايش تن درست و صحن فضايش گلاب شست ، چنان كه فخر الدّين عراقى گويد :